حكيم ابوالقاسم فردوسى

221

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

بدين سان بشادى گذر كرد روز * چو از چشم شد دور گيتى فروز بخواب و بآرامش آمد شتاب * بغلتيد بر جامه افراسياب [ خواب ديدن افراسياب و ترسيدن ] چو يك پاس بگذشت از تيره شب * چنانچون كسى راز گويد بتب خروشى بر آمد ز افراسياب * بلرزيد بر جاى آرام و خواب پرستندگان تيز برخاستند * خروشيدن و غلغل آراستند چو آمد بگرسيوز آن آگهى * كه شد تيره ديهيم شاهنشهى بتيزى بيامد بنزديك شاه * ورا ديد بر خاك خفته به راه ببر در گرفتش بپرسيد ز وى * كه اين داستان با برادر بگوى چنين داد پاسخ كه پرسش مكن * مگو اين زمان ايچ با من سخن بمان تا خرد بازيابم يكى * ببر گير و سختم بدار اندكى زمانى بر آمد چو آمد به هوش * جهان ديده با ناله و با خروش نهادند شمع و بر آمد بتخت * همى بود لرزان بسان درخت بپرسيد گرسيوز نامجوى * كه بگشاى لب زين شگفتى بگوى چنين گفت پر مايه افراسياب * كه هرگز كسى اين نبيند بخواب كجا چون شب تيره من ديده‌ام * ز پير و جوان نيز نشنيده‌ام بيابان پر از مار ديدم بخواب * جهان پر ز گرد آسمان پر عقاب زمين خشك شخّى كه گفتى سپهر * به دو تا جهان بود ننمود چهر سراپردهء من زده بر كران * بگردش سپاهى ز كند آوران يكى باد برخاستى پر ز گرد * درفش مرا سر نگونسار كرد برفتى ز هر سو يكى جوى خون * سراپرده و خيمه گشتى نگون و زان لشكر من فزون از هزار * بريده سران و تن افگنده خوار سپاهى ز ايران چو باد دمان * چه نيزه بدست و چه تير و كمان همه نيزهاشان سر آورده بار * و زان هر سوارى سرى در كنار بر تخت من تاختندى سوار * سيه پوش و نيزه وران صد هزار برانگيختندى ز جاى نشست * مرا تاختندى همى بسته دست نگه كردمى نيك هر سو بسى * ز پيوسته پيشم نبودى كسى مرا پيش كاوس بردى دوان * يكى باد سر نامور پهلوان يكى تخت بودى چو تابنده ماه * نشسته برو پور كاوس شاه دو هفته نبودى ورا سال بيش * چو ديدى مرا بسته در پيش خويش دميدى بكردار غرّنده ميغ * ميانم به دو نيم كردى بتيغ خروشيدمى من فراوان ز درد * مرا ناله و درد بيدار كرد به دو گفت گرسيوز اين خواب شاه * نباشد جز از كامهء نيك خواه همه كام دل باشد و تاج و تخت * نگون گشته بر بدسگال تو بخت گزارندهء خواب بايد كسى * كه از دانش اندازه دارد بسى بخوانيم بيدار دل موبدان * از اخترشناسان و از بخردان [ پرسيدن افرسياب موبدان را از خواب ] هر آن كس كزين دانش آگه بود * پراگنده گر بر در شه بود